حمله به ایران و نقش ما

کورش نامه‌اي فرستاده و مي‌گويد که هرکس بايد برعليه وقوع جنگ در ايران کاري کند و ايراني‌هاي خارج از کشور نبايد سکوت کنند و باید عکس العملي نشان دهند. ياد حرف دکتر سعيد قهرماني مي‌افتم که سالها پيش براي شرکت در بيست و پنجمين کنفرانس سالانه رياضي به ايران آمده بود و مي‌گفت علت اينکه امريکا به فرانسه حمله نمي‌کند اين نيست که خيلي آن را دوست دارد، بلکه به اين خاطر است که آنچنان منافعشان به هم گره خورده است که ايجاد اختلال در آن کشور به صلاحش نيست. مثلا وقتي در اغلب دپارتمانهاي رياضي همه دانشگاههاي امريکا چند نفر فرانسوي مشغول به کار هستند، سيستم منظم و جاافتاده امريکا شوراندن اينهمه آدم را تاب نمي‌آورد.

وقتي به جامعه ايراني کانادا نگاه مي‌کنم و مي‌بينم که حتي از پس هماهنگ کردن برگزاري جشن چهارشنبه‌سوري با مقامات شهر برنمي‌آيند به خود مي‌گويم چه انتظاري از اين جزاير پراکنده؟ هر جا که جماعت ايراني خارج از کشور خواسته کاري گروهي کند با افتضاح پايان يافته. حتي در مورد بودجه‌اي که دولت کانادا به همه اقليت‌هاي قومي براي فعاليت فرهنگي، حمايت از تازه‌واردها، انشار نشريه و هزار فعاليت ديگر اعطا مي‌کند، آنقدر افتضاح مالي و شکايت و شکايت‌کشي از همديگر نزد دولت کانادا پيش مي‌آيد که نهايتا بودجه را قطع مي‌کنند. اين جامعه اگرچه در سالهاي اخير کمي رونق بيشتري گرفته اما هنوز قادر نشده يک نماينده در پارلمان داشته باشد. به قول ظريفي اگر دو ايراني يک جا باشند يک حزب تاسيس مي‌کنند و وقتي سه نفر شدند، يک نفر انشعاب مي‌کند و حزب خودش را راه مي‌اندازد.

آيا ارائه چهره‌اي واحد و يکپارچه از ايرانيان داخل و خارج که مخالف جنگ هستند، مي‌تواند مانع جنگ شود؟ کورش مي‌گويد سعي نکنيد کار متمرکز راه بياندازيد ولي آيا آرا يا فعاليت‌هاي پراکنده مي‌تواند مثمر باشد؟ اين فعاليت‌ها ناگزير است راهش را به ساختار قدرت (چه در داخل و چه در خارج) پيدا کند وگرنه در بهترین حالت نهايتا به تظاهراتي نظير تظاهرات ميليوني لندن در مخالفت با جنگ عراق ختم مي‌شود و در نهايت جنگ راه خودش را مي‌رود.

اما آنچه بيش از همه باعث نگراني است، اين است که حرف زدن راجع به جنگ و حمله به طرز محسوسی در یکی دو هفته اخیر بسيار «راحت» و «طبيعي» شده است. خصوصا با تجربه‌اي که در جنگ عراق پيش آمده، گويي که ديگر دنيا و خصوصا امريکايي‌ها قواعد اين بازي را ياد گرفته‌اند. تحليلگران معتقدند که امريکا بي‌ترديد مي‌خواهد ساختار خاورميانه را از افغانستان تا لبنان و عربستان را عوض کند (که در اين ميان ايران و سوريه درصف مقدم قرار دارند) و خصوصا اين دولت تازه نفس چهار سال براي اين کار وقت دارد. بديهي است که بحث نيروي هسته‌اي همانقدر که مهم است، بهانه خوبي هم هست وگرنه کره شمالي در اين زمينه بسيار از ايران پيشرفته‌تر است ولی می بینیم که به اولويت‌هاي بعدي رانده شده است.

تعجب نکنید اگر این مطلب هیچ نتیجه گیری به خصوصی ندارد… فعلا همه اش سردرگمی و ناراحتی و بلاتکلیفی نسبت به آینده و این موج خشونت و جنگ طلب است…

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a