اندر محاسن بیسوادی
وقتی در کلاس درسی حاضر میشوی که میبینی:
1. دیگر دانسته های قبلی ات چندان کارا نیست و بیسوادتر از آنی هستی که بتوانی با مرور کلی مطالب گلیمت را از آب بکشی
2. جوانان سلحشوری در این وطن وجود دارند که پیوسته از اول دبیرستان تا فوق لیسانس درس خوانده اند و انگلیسی زبان مادری شان است و شش دانگ هم هر روز مشغول سر و کله زدن با همین یکی دو درس هستند و چنان باشد که رقیبان تواند و در محضر استاد با ایشان تو را کل کل می باید
آنگاه مفهوم فراموش شده ای که «تواضع» مینامندش در تو قدری پدیدار میشود ولی برای آنکه خود را از تک و تا نیندازی به خود دلداری میدهی که این است نتیجه «همیشه آماتور» بودن! هر بار در چیزی پیشرفت میکنی و تا قدری جا می افتی و میخواهی سری در میان سرها درآوری ول کرده به اقلیم دیگری رو میکنی و روز از نو روزی از نو، پس باش تا صبح دولتت بدمد!