گزارش ویژه: کانادا پس از سه هفته!
بعد از سه هفته ایرانگردی، برمیگردی تورنتو و تا دو سه روز وقت نمیکنی دست به تلویزیون بزنی و اولین شبی که آن را روشن میکنی میبینی آخوندی بر روی صفحه است و میگوید «پیامبر فرمود بهترین ازدواجها، آسانترین آنهاست». یک لحظه قاطی میکنی که هنوز ایران هستی یا کانادا! اما زیرنویس انگلیسی مشخص میکند که برنامه passionate eye است که هر چند وقت یک بار ویژه نامه ای مخصوص کشوری دارد و این بار ایران است. خلاصه تصاویر رقص جوانان در کوه تا فیلمی از یک عروسی ایرانی و ملت مشغول بزن و برقص. از آن طرف تناقض مانتو و روسری در خیابانها و یک صحنه بازسازی شده بازجویی از یک دانشجو… در مجموع به نظر واقع بین آمد.
بعد هم شیرجه در میان موضوعاتی که این روزها در کانادا داغ هستند (و حسابی هم داغ هستند):
۱. کشدین سیگار در تمام رستورانها و بارها از اول جون ممنوع اعلام شده است و تا به حال ۶۶ بار که قانون را جدی نگرفته اند جریمه شده اند. مثلا در یکی از بارها کنار تلفن همگانیُ یک زیرسیگاری با سیگاری در آن «کشف» شده است و صاحب رستوران دو بار جریمه شده است: یکی به خاطر وجود زیرسیگاری و دیگری به خاطر سیگار خاموش شده در آن که نشان از وقوع جرم است! خلاصه مدیران بارها ناراحت از اینکه مشتریانشان شاکی میشوند و مسوولین بهداشت خوشحال از اینکه هر چه بیشتر ملت را مجبور به رفتن به بهشت میکنند!
۲. دیگر اینکه شرابخواران محترم از این پس میتوانند بطری شراب خود را با خود به رستوران ببرند. تا کنون چنین چیزی ممنوع بوده و رستورانها شراب را به قیمت چهار برابر قیمت اصلی در رستوران میفروختند که همیشه مورد اعتراض و بحث بین «نهادهای مدنی» و «صاحبان اصناف» بوده است! خلاصه خدا بدهد برکت به دغدغه های نهادهای مدنی در این سوی آب…
۳. خبر مهم دیگر اینکه برای چند ساعت عمیلات الکترونیکی بزرگترین بانک کانادا (یعنی رویال بانک) هنگام ارتقای نرم افزارهای آن مختل شد و به همین دلیل کل عملیات بانکی با یک هفته تاخیر انجام میشود. ما هم بی نصیب نماندیم و چکهایمان به موقع نقد نشد و جریمه شدیم و حالا دوباره نامه میدهند که خودشان خسارت پرداخت میکنند و یک وکیلی از موترال دارد بانک را سو میکند که مردم مجبورند هر روز چند بار حسابشان را بررسی کنند و زندگیشان مختل شده و بانک باید به هر نفر از مشتریانش چند هزار دلار خسارت پرداخت کند که اگر دادگاه چنین استدلالی را بپذیردُ بانک محترم چند میلیون دلاری پیاده خواهد شد. بماند که بعدا از طرق مختلفی همین پول را ا از ما پس میگیرند. اما جالب اینجا است که بعد از این همه سال بانکداری الکترونیک و پول الکترونیک و… یک کارشناس امد در تلویزیون و اعلام کرد که کانادا در زمینه وضع قوانین و قواعد بانکداری الکترونیک خیلی ضعف دارد و حالا تکلیف بسیاری از مسائل حقوقی معلوم نیست و ما باید همه چیز را دوباره مرور کنیم و… ضمنا هم اشاره کرد که امریکاییها در این زمینه خیلی جلوتر هستند و باید از آنها یاد بگیریم. (قابل توجه هموطنان آی-تی کار و سمینار برگزار کن و…)
۴. و اما در نظر بگیرید که ساعت دو بعد از ظهر جمعه تابستان است و در خانه بعد از ناهاری مفصل، با عرقگیر لم داده اید و دارید با چشمانی خمار از خواب روزنامه میخوانید که در میزنند. همانطوری میروید پشت در آپارتمان و از چشمی بیرون را نگاه میکنید که به نظرتان می آید دکتر حسن حبیبی (یا اگر میخواهید قدری به روزتر باشید محمد علی ابطحی) پشت در است. از تعجب دیگر نمی روید شلوار بپوشید و همانطور در را باز میکنید و در حالی که فقط کله و شانه هایتان را از پشت در پدیدار میکنید میخواهید مطمئن شوید که درست دیده اید و میبینید که بععععله! خود خودش است. او هم با لبخندی بسیار ملیح سلام و علیک و احوالپرسی میکند و بعد از اینکه مطمئن میشود خانوم بچه ها همه خوب هستند و اوضاع رو به راه است و شما کلا خوشحال هستید، یک کاتالوگ میدهد دستتان که عکس خودش یک طرف آن است و پشتش هم عکس خندان آقای خاتمی است و پس زمینه هم پرچم ایران و…. و در نهایت از شما میخواهد در انتخابات به حزب مشارکت رای دهید! خلاصه شخصیتها را کانادایی کنید و سناریو را تکرار کنید تا تجربه بنده را در اولین برخوردم با یکی از این معاونین نخست وزیر کانادا تجسم کنید. بماند که اینقدر این آقا با شور و اشتیاق از حزب لیبرال تعریف کرد و من هم همانطور کجکی پشت در ایستاده بودم که روم نشد بهش بگویم که هنوز شهروند مملکت فخیمه نیستم و نمیتوانم رای بدهم. ما هم گفتیم شور شور (منظور همان sure است) و اینکه حزب فقط لیبرال… و با دعای خیر تا در آپارتمان بغلی بدرقه اش کردیم…
February 23rd, 2005 at 10:23 am
لطفا تعریف کامل و واضح از بانکداری الکترونیکیکرده و موارد استفاده از ان و شرایط استفاده از ان را به طور کامل بیان نمایید
متشکرم