نقد خوابگرد بر نامه خاتمی را که میخواندم، یاد تجربهای شخصی در کلاس زبان تافل در تورنتو افتادم: برای تمرین نوشتن، معلممان یکی از سوالهای معمول امتحان را داد که دربارهاش بنویسیم و آن هم این سوال بود که «زندگی در خانه بهتر است یا آپارتمان و چرا؟». وقتی من انشایم را نوشتم کلی خندید و گفت همه دانشجویانی که از کشورهای شرقی مثل ایران و سوریه و… میآیند، علاقهای افراطی به ذکر تاریخ و مقدمهچینیهای طولانی دارند. مثلا من هم مثل خیلی کسان دیگر شروع کرده بودم از اینکه انسان از غار شروع کرده و … معلم کلاس میگفت اصلا لازم نیست بگویید خانه چیست یا چه تعریفی دارد یا تاریخچه آن چیست. یک کلمه بگویید مثلا فکر میکنم بهتر است تا وقتی آدم جوان است و به زندگی اجتماعی نیاز بیشتری دارد، در آپارتمان زندگی کند تا نخواهد خیلی وقت صرف خانه کند و از این قبیل.
سخنرانی دیروز شیرین عبادی (در مراسم اعطای دکترای افتخاری حقوق دانشگاه تورنتو) هم دقیقا از همین آفت رنج میبرد: برای بیان اینکه قدرتهای جهانی نباید فرهنگهای کوچک را له کنند، از تاریخ اسطورههای غرب و شرق شروع کرد تا به بحث سو استفاده از تهاجم فرهنگی برای سرکوب مردم بپردازد و بعد هم رابطه امریکا و طالبان را تحلیل کند و نهایتا به جوانها توصیه کند که به هیچ منبع واحدی برای کسب خبر و اطلاعات و… تکیه نکنند. دست آخر که نگاه می کردی، تک تک جملات و نتیجه گیریها درست و حرف دل حضار بود، اما راجع به ترکیبش خودتان باید میبودید و قضاوت میکردید!