وقتي چند سال پيش تاريخ مشروطه کسروي يا تاريخ هجده ساله آذربايجان را مي‌خواندم، از اينکه چطور تمام آن اتفاقات قدم به قدم در مقابل چشم همه رخ داد و در نهايت منجر به شکست مشروطه شد تعجب مي‌کردم. بعد به خودم مي‌گفتم حالا که بعد از صد سال نشسته‌ام و اينها را از زبان کسروي مي‌خوانم، مي‌توانم سير وقايع را ببينم و به راحتي قضاوت کنم که اخر و عاقبت خوشي نخواهد داشت وگرنه اگر من هم آن موقع در کوران حوادث و يک نفر در ميان همه بودم، چه بسا چنين برداشتي نمي‌کردم تا کار به اخر برسد. اما حوادث اخير انتخابات و بحثهاي مربوط به آن مرا به اين نتيجه رساند که شايد آن موقع هم بوده‌اند کساني که به خوبي بر اوضاع اشراف داشته اند و دقيقا مي‌دانستند چه اتفاقي دارد مي‌افتد، اما به سادگي کاري از دستشان برنمي‌آمده است. و چه بسا امروز هم تفاوت زيادي با آن موقع ندارد و وقتي نسبت افراد درگير در ماجراها را با نسبت کل جمعيت ايران مي‌سنجي (و اضافه کنيد وسايل ارتباطات جمعي و اينترنت و غيره را) وضع کم و بيش مثل همان موقع است. نخبگان جديد در تقابل با نخبگان سنتي سعي در به دست گرفتن امور يا کنترل آن را دارند و در اين ميان، نهادهاي قدرت در پي حوادث مختلف دست به دست مي‌چرخد. نيروهاي روشنفکر و مدرن از طرفي و نهادهاي سنتي جامعه و مذهب از سوي ديگر در تقابلند و عموم مردم يا از اين همه روزهاي پر ماجرا بي‌خبرند يا بي‌تفاوت. فقط تفاوت اين است که ايرانيان صد سال ديگر احتمالا به جاي خواندن تاريخ در يک کتاب، بعد از جستجويي در گوگل راجع به تاريخ معاصر ايران، به واژه‌هاي «تحصن» و «مجلس» و «استعفا» برمي‌خورند و با مطلع شدن از جزئيات ماجرا از خلال دهها هزار لوح شيشه‌اي، با تعجب از خود مي‌پرسند که چطور در روز روشن، در حالي که همه داشتند به اين صراحت راجع به جمهوريت و مجلس و مردم حرف مي‌زدند همه اين اتفاقات رخ داد؟!

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a