فرض كنيد قرار است در يك روز باراني تا آخر يك جاده كوهستاني سخت بالا برويد كه طي آن فقط از عهده يك ماشين جيپ برمي‌آيد. حالا جيپ نداريد، اما يك ژيان مدل ۵۸ داريد كه هر دو سه كيلومتر هم جوش مي آورد و بايد نيم ساعتي صبر كنيد تا دوباره راه بيافتد اما در مقايسه با پياده رفتن صد البته سريعتر است. چه ميكنيد؟ پياده راه مي‌افتيد و تمام راه به زمين و زمان و چرخ و فلك به خاطر نداشتن جيپ گلايه ميكنيد؟ يا زير باران در كنار جاده مينشينيد تا بلكه يكي از راه برسد و سوارتان كند؟!

در واقع اين تمثيل حقيقي تفاوت بين شركت در انتخابات يا تحريم آن است. جالب اين است كه هر چه به تحليلهاي سياستمداران مقيم خارج از كشور (منظورم آنهايي است كه سالها است در تبعيد هستند يا مهاجرت كرده اند) نگاه مي‌كنيد، همه تبليغ ميكنند كه مردم نبايد شركت كنند تا يك دفعه اوضاع زير و رو شود. به نظرم اين اوج ناآگاهي و عدم درك شرايط واقعي ايران است. انگار همه راههاي ديگر براي نشان دادن نظر مردم راجع به امور بسته شده است و همين يك راه مانده است. يا اينكه مثلا تبليغ ميشود كه شركت نكنيم تا حكومت مشروعيتش را در مجامع جهاني از دست بدهد. انگار داشتن مشروعيت جهاني شرط لازم براي بقا است! مثلا پرويز مشرف چقدر مشروعيت دارد؟ يا برخي حكومتهاي فاسد آفريقايي؟ اين تحليلها همه از روي ضعف ناشي از دورافتادگي از قدرت است كه در بن مايه آن چشم به نيرويي قوي و ماورا دوخته است كه بيايد و اوضاع را عوض كند و لابد مديران جديد جامعه از خارج وارد شوند كه امور مردم را اداره كنند. اين طرز نگاه دقيقا ريشه در ايده آليستي غيرواقع بينانه اي دارد كه در فرهنگ ما ايرانيان ريشه دوانده و هميشه فكر ميكنم اگر «همه» را نداشتيم، «هيچ» نداريم. در مجلس ششم، بسياري از قوانين خوب تصويب شد و نتوانست اجرا شود اما نبايد فراموش شود كه يك مجلس ميتواند بسياري قوانين بد تصويب كند و به دولت هماهنگ هم بدهد كه بلافاصله اجرا كند. مثلا منتظريد براي استفاده از اينترنت قانون عجيب غريبي (مثل قانون حداقل سن) تصويب شود و دولت بعدي هم بلافاصه اجرا كند تا خيال همه راحت شود؟

موضوع اين است كه وقتي در زمينه صنعت (مثل همين كامپيوتر) هزاران تلاش و اختراع كوچك و بزرگ صورت گرفته و در طي زمان به هم پيوند خورده است تا نهايتا به چنين پديده پيچيده اي منجر شود (از تامين انرژي و برق بگيريد تا شيشه، از اجزاي الكترونيك بگيريد تا رياضيات، از صنايع پلاستيك بگيريد تا آخر) چرا فكر ميـكنيم در جوامع انساني كه پيچيدگي صدچندان دارد امور به نحو ديگري پيش مي‌رود و بايد يكباره «يك» مولفه تمام كننده بيايد و همه چيز را اصلاح كند؟

به نظرم اگر هر تعدادي از نمايندگان مورد نظرتان توانست از سد رد صلاحيت بگذرد، حتي اگر شده به همان يك نفر بايد راي داد مگر اينكه واقعا حتي يك نفر را كه به نحوي نظرات شما را نمايندگي ميكند در ليست نيابيد.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a