واقعيت اين است كه قدرت در ايران ديگر يك دست نيست. حالا هر چند بگوييم جناحهاي داخل حكومت و بيرون حكومت خيلي فاصله دارند، يا گردش قدرت به سهولت انجام نميشود و هزار تحليل ديگر اما به هر حال ديگر يك دست نيست و اين نكته اي مسلم است. به همين خاطر هم ديگر تصور سنتي جامعه ايران از قدرت كارساز نيست زيرا ما مردم هميشه عادت كرده ايم خود را يك سو و قدرت را به صورت يكپارچه در سوي ديگر ببينيم. اما وقتي اين قدرت يكپارچگياش را از دست ميدهد، واكنش متفاوتي را ميطلبد. تجربه هم در انتخابات شوراهاي شهر و روستا نشان داد كه قهر كردن با صندوق راي (آنهم در آزادترين انتخاباتي كه تا به حال در تاريخ ايران تجربه شده است) با تصور اينكه داريم به ان قدرت يكپارچه دهن كجي ميكنيم هيچ كمكي نمي كند. اين داستاني است كه دقيقا در مورد انتخابات مجلس هم رخ خواهد داد.
اگر بتوان راهي به سوي توزيع قدرت و دخالت مردم در حكومت تصور كرد، قطعا اولين گامهاي آن تكثر در قدرت حاكم و نزديك شدن نسبي جناحهايي از قدرت به سمت مطلوبيات جامعه است، و با رها كردن اين روند بعيد است كه اتفاق مثبتي از راه قهر كردن رخ دهد.