كانادا را بشناسيم:
چند ماهي است كه با يك شركت ورزشكاري قرارداد بسته ام تا محصولشان را روانه بازار كنم. در واقع محصول اين شركت، يك نرم افزار روي شبكه است كه ملت ميتوانند بروند نتيجه بازيهاي ورزشي را پيش بيني كنند (در قالب بازي كردن يك كارت) و اگر حدسشان درست از آب درآمد، جايزه بگيرند. ناگفته نماند كه ورزش دوستان عزيز ميتوانند در بارهاي ورزشي هم بنشينند و ضمن نوش جان كردن آب شنگولي، بازي را نگاه كنند و شرط بندي كنند و همانجا در تلويزيون بار نتيجه را ببينند. يا اينكه از روي موبايل خود به اينترنت وصل شوند و خلاصه هيچ فرصتي از دست نميرود (بگذريم كه كار من براي پياده سازي و كنترل كيفيت همه اين امكانات مختلف در برنامه چقدر زياد است).
جنبههاي حقوقي: سه شركت حقوقي مختلف متشكل از وكلاي زبده كه بعضي از آنها مشاور دولت هستند دست به دست هم داده اند تا برنامه طوري پياده شود كه در زمره بازيهاي بر مبناي قمار قرار نگيرد. بازيهاي مبتني بر قمار در چند ايالت امريكا كاملا ممنوع است و در كانادا هم محدوديتهاي جدي وجود دارد. اما خيلي ساده براي اينكه بگويند كه اين باري فقط مبتني بر شانس نيست و مهارت هم لازم دارد، برندگان بايد دست آخر يك معادله رياضي را هم حل كنند تا جايزه به حسابشان واريز شود !
مردم شناسي: رئيس شركت قبلي يك نفر اهل رماني بود و محيط شركت كم از پادگان نبود. همه كامپيوترها با اسم رمز، برنامه ها با صد جور جواز عبور، كسي حق نداشت ميزش را ترك كند در حالي كه ويندوزش را قفل نكرده است و… روابط رئيس و كارمندان هم كه بماند. رئيس شركت فكر ميكرد خودش روسيه شوروي است و ما همه بلغارستان و چك و اسلواكي. در اين يكي، از رئيس شركت و معاونين همه كانادايي اصل و بايد با معاون شركت دعوا كنم كه برو اينقدر حرف نزن بايد به كارهايم برسم. هر چقدر هيكلها درشت و بازوها ورقلمبيده است، در عوض از امنيت و حفاظت خبري نيست. كار به جايي رسيده است كه در طراحي برنامه هم به كاربران اسم رمز نميدهند و وقتي به رئيس شركت ميگويم خوب اينطوري ممكن است يكي بيايد و وارد حساب مشتريان ما شود و كارتهايشان را بازي كند با تعجب نگاه عاقل اندر سفيه ميكند و ميگويد خوب اگر برنده شود جايزه اتوماتيك به حساب صاحب شناسه مي آيد! چه سودي براي اين بابا دارد؟ حالا نميدانم به چه زباني برايش توضيح دهم كه اگر دست يكي از اين دوستان ايراني ما به اين سايت و حساب مشتركانش برسد، بي ترديد براي تفريح و نقل مجلس هم كه شده اين كار را ميكند.
جنبه اخلاقي: رئيس شركت مرتب ميگويد شايان، من نگرانم يك عده (مخصوصا جوانها) به اين بازي معتاد شوند و بايد راهي براي جلوگيري از آسيبهاي فردي و اجتماعي آن پيدا كنيم. (اوايل خنده ام ميگرفت، اما حالا حتي خودم هم كه از هاكي و خصوصا فوتبال امريكايي خوشم نميآيد، هر شب كه خانه ميرسم اول ميروم سراغ سايت تا ببينم كارتي كه امروز براي آزمايش برنامه بازي كرده ام چه رتبه اي كسب كرده است!)
جامعه شناسي: بايد دو سه ماه هفته اي سه چهار شب به بار برويد تا ببينيد واقعا عده اي از مردم هر روز (بدون استثنا) از سر كار به بار مي آيند و وقتي ميروند خانه كه بخوابند. و فردا دوباره از سر كار مستقيم به بار مي آيند. اين قشر اغلب كارگران ساده هستند كه تقريبا ميشود گفت در بار زندگي ميكنند.
اقتصاد: سوال: اصولا اينكه سايتي حدودا روزي دوازده ميليون بازديد كننده محصر به فرد داشته باشد (و نه هيت!) يعني چه؟ جواب: يعني گردش مالي حدودا بيست ميليون دلار پول در ماه (توجه كنيد كه ماه، و نه سال). گردش مالي در ليگهاي ورزشي آمريكاي شمالي سيصد ميليارد دلار در سال است.