پس از مدتها انگار كم كم دارم ياد ميگيرم كه فارغ از مضمون شعر، بتوانم از بيان شاعرانه سر بياورم و از آن لذت ببرم. ديگر پيش و بيش از آنكه تحت تاثير شكوه و غرور مضامين حماسي «از عموهايت» قرار بگيرم، به همگوني و بازيهاي زيباي زبانيش توجه ميكنم. واقعيت اين است كه نهايتا آنچه شعر را از غير شعر جدا ميكند، نحوه بيان شاعرانه است، و گرنه صد جور ميتوان يك واقعه را روايت كرد و همان مضمون را بيان كرد. درست مثل اين است كه يك تماشاگر ايراني ياد بگيرد كه در يك شوي لباس، پيش از زيبايي مدلها، به لباس بر تن مدل نگاه كند، هر چه طراح نمايش كمال سليقه را در انتخاب مدلهايش به كار گرفته باشد.