انجمن IEEE (انجمن علمي مهندسان برق و الكترونيك آمريكا) انتشار تحقيقات پژوهشگران ايراني را منع و خدماتش به اعضاي ايراني مقيم ايران را قطع كرد. منبع
فكر ميكنم اين خبر مثال خوبي براي كساني است كه همواره «كاربرد» مطالعات نظري را زير سوال ميبرند و مثلا ميپرسند كه فلسفه به چه درد ميخورد. زيرا اگر بخواهيد اين خبر را تحليل و علل آن را ريشه يابي كنيد، نهايتا سر از جامعه شناسي و فلسفه علم در ميآوريد. اين گونه مطالعات تحت عنوان «جامعه شناسي علم» يا «مباحث اجتماعي راجع به علم»، رده بندي ميشوند و روز به روز هم اهميت بيشتري در هر دو حوزه جامعه شناسي و فلسفه علم پيدا ميكنند.
از ديد تاريخي، يك نقطه مشخص در شروع اين بحثها، انفجار بمب اتمي بود كه نقش علم در زندگي انسان را به چالش كشيد و اينكه آيا واقعا علم هميشه در خدمت بشر است يا خير.
نقطه ديگري در اين سير، مقالات فوكو درباره قدرت بود. فوكو با چاپ سلسه مقالاتي به اين موضوع پرداخت كه چگونه شناخت ما از جهان وابسته به علم است و از طرف ديگر، خود علم به ساختار قدرت وابسته شده است: صاحبان قدرت كه منابع مالي براي انجام تحقيقات علمي را تامين ميكنند بر مسير آن نيز تاثير ميگذارند و اين باعث ميشود شناخت ما از جهان و حقيقت دستخوش آفت و آسيب شود. زيرا ميتوان به راحتي بودجه هاي تحقيقاتي در يك زمينه را قطع كرد و در عوض جريان مظالعات علمي را به مسير ديگري هدايت كرد و به اين ترتيب شناخت انسان از جهان را تحت كنترل درآورد. مثلا تاريخ را ضعيف كرد و اقتصاد را تقويت كرد. (فوكوشناسان عزيز از اينكه موضوع را اينقدر ساده كردم مرا ميبخشند!)
كسب منفعت از علم جنبه ديگر اين داستان است. خصوصا در كشورهاي صنتعي كه بودجه هاي كلاني به تحقيقات علمي تخصيص داده ميشود، اين مباحث بسيار مورد توجه قرار ميگيرند.
به عنوان مثال، چندي پيش دو نفر از دانش آموختگان دانشگاه تورنتو از طرف دانشگاه ام.آي.تي به عنوان سرآمدان علم كه جهان را تغيير ميدهند معرفي شدند و راديو سي.بي.سي با آنها مصاحبه كرد. يكي از موضوعاتي كه مجري با موشكافي مطرح كرد اين بود كه چقدر در انجام تحقيقات خود آزادي داريد و آيا براي اينكه تحقيقات علمي شما جنبه كاربردي پيدا كند (خصوصا براي كسب درآمد) تحت فشار هستيد.
از طرف ديگر، دانشگاهها و مراكز علمي هم نسبت به اين موضوعات حساسيت نشان ميدهند و درسها و سمينارهاي مختلفي را ارائه ميدهند. به عنوان مثال در همين ترم، دانشكده فلسفه دانشگاه تورنتو درسي ارائه كرده است با عنوان «علوم طبيعي و مقولات اجتماعي» كه دقيقا به همين مباحث ميپردازد. موضوع اصلي در اين سمينارها اين است كه بايد بين مفاهيم «دانشمند» و «متخصص» (Scientist and specialist) تمايز قائل شد. كساني كه به دانشگاه مي آيند و در زمينهاي كارشناس يا متخصص ميشوند را نبايد لزوما جزو جامعه علمي محسوب كرد…
فكر ميكنم در آينده اين اقدام انجمن IEEE كه صريحا بر اساس سياستهاي حكومت وقت امريكا صورت گرفته است به عنوان مثالي تاريخي (و شايد هم يك نقطه مشخص در تبعيت نهادهاي علمي از صاحبان قدرت) مورد اشاره قرار گيرد، اگر ايرانيان به اندازه كافي راجع به آن سر و صدا راه بيندازند. اگر وبلاگ انگليسي داريد دريغ نكنيد…