این روزها جشنواره فیلم تورنتو به راه است و اخبار مملو از مصاحبه و نمایشهای مختلف. اما دیگر از من گذشته است که مثل سالهای اول دانشجویی ساعتها در صف بایستم و از این سینما به آن سینما بدوم. در عوض نشستن و نگاه کردن مصاحبه های مطبوعاتی در باره فیلمها و به خاطر سپردن موضوعهای جذاب برای اینکه بعدا بگیریم و نگاه کنیم را ترجیح میدهم. مصاحبه ها صرف نظر از برخی سوالهای تکراری و کلیشه ای که خبرنگارها از هنرپیشه ها میپرسند (مثل اینکه «چی شد این نقش را پذیرفتی؟» طرف هم میگوید «وقتی فیلنامه را خواندم به شدت مجذوب این نقش شدم») اغلب حاوی نکات ریزی از دیدگاههای شخصی کارگردانان و هنرپیشگان راجع به زندگی است. مثلا از یک کارگردان میپرسیدند که موفقیت فیلمت را چطور پیش بینی میکنی وطرف میگفت کلا به این نتیجه رسیده است که اوضاع پیچیده تر از آن است که بتوان ادعا کرد چیزی را میشود پیش بینی کرد. مثلا تا به حال بیشترین فروش فیلمش در استرالیا بوده در حالی که نه تا به حال به استرالیا رفته و نه با مطبوعات آنجا مصاحبه کرده است. همین نکته باعث شد چند سوال راجع به بحث مخاطب و رسانه و بخصوص سینما مطرح شود و یک دفعه کل مصاحبه حا ل و هوای نظری پیدا کرد. البته من زیاد در این نشستها شرکت نکرده ام و شاید در ایران هم همینطور است، اما به هر حال مرا یاد کتاب «تفسیرهای زندگی» نوشته ویل دورانت انداخت. تقریبا آخرین کتابی که ویل دورانت نوشته است و به زندگی ادیبان و نویسندگان مشهور قرن بیستم میپردازد و اینکه چگونه هر کدام با نحوه زندگی خود، تفسیری از زندگی ارائه کرده اند…

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a