در يک خيابان شلوغ، سر چهارراه، در پياهرو روي يک چهارپايه کوچک نشسته است. مسن است و لباسهايش رنگ و رو رفته و آفتاب خورده است. يک کي بورد بدون سيم روي پايش گذاشته و در حالي که مثل خوانندههاي بنگي سرش دوران ميکند به هر جنبنده اي که از جلويش رد ميشود نگاه ميکند. چه عابري که از دو قدميش رد ميشود و چه ماشيني که آن طرف خيابان به کوچه بغلي ميپيچد. نگاه ميکند و همزمان ده انگشتي تايپ ميکند. جلوتر که ميروم يک کاغذ کوچک از جلوي صندليش آويزان کرده و رويش نوشته Traffic Study