آقايان و خانمهاي محترم! نظر سنجي وبلاگ که براي پيغام و پسغام نيست. هيچ کدام از پيامهايتان را تا وقتي برنگشتم تورنتو نديدم. اما چند نکته از سفر به ايران:

نکته‌اي که اين بار خيلي به چشمم بيشتر آمد، اين بود که چطور در تمام اين سالها، نظام سياسي تلاش کرده است تا دستورات حکومتي را جايگزين هنجارهاي اجتماعي کند. يعني دقيقا خلاف آنچه تمامي حکومتها سعي مي‌کنند انجام دهند که قوانين دلخواه خودشان را به صورت هنجار اجتماعي دربياورند تا هزينه اجراي آن برايشان کمتر شود. به جاي اينکه هر فردي براي تنظيم رفتار خود، هنجارها و عرف اجتماعي را مبنا قرار دهد (مثل اينکه فکر کند اگر چه بپوشم مردم چطور قضاوت مي‌کنند) اين فرايند به جدالي بي‌پايان بين فرد و قانونهاي غيررسمي تبديل شده است: ببينيم چه «دستوري» صادر شده تا آن را نقض کنيم. فکر ميکنم اين موضوع تبديل به پاشنه آشيل نظام سياسي شده است. آنچه مردم را آزرده خاطر مي‌کند بيش از آنکه بيکاري يا سياست خارجي يا وضعيت اقتصادي و رفاه باشد، دخالتهاي بيجا در زندگي خصوصي است و فعلا جدي‌ترين و ملموسترين چالش بين حکومت و مردم تلقي مي‌شود.

ديگر بحث اصلاح‌طبان و خروج از حاکميت است. واقعيت اين است که هر يک از موانعي که سر راه جريان اصلاح‌طلبي وجود دارد، به نحوي ريشه‌هاي فکري و تاريخي دارد و به همين خاطر در مجموعه نظام سياسي و اجتماعي کشور هم نمود پيدا کرده است و با خروج از حاکميت چيزي عوض نمي‌شود. مثلا در مورد قتلهاي زنجيره‌اي، جريانهايي مثل نواب صفوي در طول تاريخ کشور وجود داشته و همه مي‌دانيم که چطور تقديس هم شده‌اند. هيچ وقت در کتابهاي تاريخ ما، وقتي شرح عمليات نواب و يارانش مطرح ميشد، کوچکترين اشاره‌اي به عواقب و تبعات زيرپا گذاشتن قانون نمي‌شد. به همين خاطر حالا هم خيلي طبيعي است که مهار چنين تفکري به آساني محقق نشود. به هر حال خروج اصلاح طلبان از حاکميت، بيش از آنکه ضربه‌اي به جناح مقابل باشد، رهايي از فشار مردم در برابر عدم موفقيت خود جريان خواهد بود اما يک عقبگرد جدي به نفع جريان موافق خشونت است.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a