آمريکا، تنها کشور همسايه کانادا است. حجم مبادلات بازرگاني بين اين دو سر به ميلياردها دلار در سال مي‌زند که به‌خوبي نشان‌دهنده تاثيرپذيري کانادا است. از آن گذشته، اين همسايه جنوبي فعلا قوي‌ترين و قلدرترين کشور روي زمين است. از اين برادر کوچيکه هم توقعات مختلفي دارد. اما سياست خارجي کانادا را ببينيد. در عين حال که هيچ بهانه‌اي به دست آمريکا نمي‌دهد، اصول و آرمان‌هاي خودش را دنبال مي‌کند. از طرفي پس از سقوط طالبان به افغانستان نيرو مي‌فرستد تا ناچار نباشد به عراق لشگرکشي کند. از طرف ديگر هر جا که دستش برسد تمايز خودش را با سياست‌هاي امريکا نشان مي‌دهد. چه وقتي که تاکيد مي‌کند براي حمله به عراق قطعنامه سازمان ملل لازم است، چه وقتي که نخست وزير به شيکاگو مي‌رود مي‌گويد ما دوست آمريکا هستيم و به خاطر همين دوستي است که مي‌گوييم آمريکا نبايد خود را درگير جنگ کند.
اصولا ليبرال‌هاي حاکم بر کانادا رابطه مناسبي با بوش و دار و دسته‌اش ندارند. هر سال وقتي رئيس جمهور آمريکا انتخاب مي‌شود اينکه بين مکزيک و کانادا کدام را براي اولين بازديد رسمي انتخاب مي‌کند به عنوان يک شاخص مهم ارزيابي مي‌شود (که البته بوش به مکزيک رفت). کانادا در حملات يازدهم سپتامبر جزو معدود کشورهايي بود که اخر از همه همدلي نشان داد، و البته بوش هم انتقامش را گرفت و وقتي از کشورهايي که همدردي کردند نام مي‌برد اصلا اشاره‌اي به کانادا نکرد… خلاصه سياست خارجي ظريف و موفقيت‌آميز کانادا ادامه دارد. فعال در عرصه وقايع جهاني، اما همواره در يک حاشيه امن. بد نيست براي دوستان وزارت خارجه خودمان دو واحد هم درس سياست خارجي کانادا بگذارند. قطعا از خواندن سياست گاندي در آن دوره سودمندتر است.

Leave a Reply