امروز بالاخره قبول کردم که سنم رفته بالا! قرار بود چند صد تا فايل را دوباره نامگذاري و مرتب کنم و خلاصه خيلي تنبلي ام مي آمد و هر چه حساب ميکردم ميديديم حداقل از من دو روز وقت ميبرد که ناگهان ياد کارآموز جديد شرکت افتادم که يک دانشجوي چيني سال دوم دانشگاه است. از زماني که با کمال خباثت وظيفه ام را گردنش انداختم تا وقتي که همه را شسته و رفته و مرتب تحويل داد مجموعا چهار ساعت بيشتر نشد. شايد هم واقعا نسل کامپيوتر که ميگويند، همين است. ظاهرا ما که شاهد تولد اين تکنولوژي بوديم و همپاي آن رشد کرديم، صاحب واقعي آن نيستيم. نميدانم. به هر حال اميدوارم همين باشد و ربطي به سن و سال نداشته باشد!

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a