جريان سيال ذهن!
- داشتم فکر ميکردم راستي چرا هيچ وقت تصوير اميرکبير را بر روي هيچ سکه اي ضرب نکرده ايم؟!
- بعد فکر کردم واقعا تا چه مدتي افراد، مظهر شکوه و تعالي يک ملت باقي ميمانند؟ قاعدتا بايد پس از مدتي (مثلا سيصد چهارصد سال شايد هم دو سه هزار سال ديگر!) جايش را به چيزي بدهد که محصول کار جمعي و گروهي آن ملت است.
- حالا فکر کنيد هر ملتي چه چيزي روي سکه اش ضرب ميکند. اولين چيزي که به ذهن من رسيد ايتاليا بود: اسپاگتي و پيتزا!
- بعد ياد مقاله اي از ارغنون افتادم که با اين سوال شروع شده بود: فرض کنيد جنگ اتمي بشود و همه بميرند جز چند نفر که در يکي از مناطق قطبي زندگي ميکرده اند کسي نماند. بعد، اينها دوباره زاد و ولد کنند و بعد از مدتها دوباره سراسر زمين را پر کنند. بچه هاي اينها راجع به اينکه يک تمدني قبلا بوده و به خاطر چيز مهلکي (مثل برخورد يک سنگ آسماني) از بين رفته است چيزهايي ميشنوند. حالا فکر کنيد اگر چه چيزي از اين تمدن باقي بماند، آنها با پيدا کردن آن از زير توده خاکسترهاي باستاني، ميتوانند به ماهيت تمدن ما پي ببرند؟ يک قطعه ترانزيستور و چيپ الکترونيک؟ يک قطعه موسيقي؟ يک قالي؟ پاسخ نويسنده اين بود: يک جلد رمان.
موخره: تکليف ايتاليا معلوم شد. آمريکا هم که معلوم است: يکي از اين فضاپيماهاي عجيب غريب. ما ايرانيها چي؟!