فعلا همه جا خر تو خر است:
– ايران که هيچي. اعتصاب و اعتراض و تظاهرات و….
– عراق و جنگ و ….
– کانادا که از آن بدتر: معلوم شده بيست سال پيش به خاطر توزيع خون آلوده هزارها نفر به ايدز و هپاتيت مبتلا شده اند! بحثهاي مختلف حسابي درگرفته است و پليس و سازمانهاي امنيتي و تحقيقات و … که چند نفر را دراز کنند، غائله بخوابد.
– ازاون بالاتر معلوم شده است که قوانين دولتي در محاسبه ماليات يک bug داشته و عده اي شيرپاک خورده سالها است با جعل اسناد ميليونها دلار پول به جيب زده اند (از طريق دولت و از جيب ماليات دهندگان که البته اينجانب هم کاملا يکي از اين ماليات دهنده ها محسوب ميشوم!) هر وقت ميکويند «ماليات دهنده ها» اعتراض کردند، يا اينطور شد، اونطور شد، گوش من هم تيز ميشود ببينم درموردم چه ميگويند.
– حالا از همه اينها بگذريم. رئيسم اين هفته يقه مرا چسبيده که فلان چيز را که قرار بود آماده کني بردار بياور (فکر بد نکنيد. آن «چيز» هشتاد و پنج تا گزارش فني ناقابل است). من هم گفتم من اصلا اين که ميگي را ندارم. ايشان هم خيلي خونسرد فرمودند بايد در عرض يک سال گذشته همه اش را آماده ميکردي! من (با دهان باز) گفتم ولي هيچ وقت به من نگفته بودي! ايشان هم گفتند اينقدر بديهي بود که تو بايد اين کار را ميکردي که گفتن نداشت! خلاصه ماييم و پنج هفته فرصت و هشتاد و پنج تا گزارش (به طور متوسط روزي دو تا هم بنويسم ۱۰ تا کم مي آيد!) . بماند که برنامه سفر ايران هم در پيش است (درست در پايان پنج هفته) و هنوز هيچ کاري هم براي سفر نکرده ام.
حالا فهميديد که چرا:
۱- خر تو خر شده است
۲- چرا اينقدر کم وبلاگ مينويسم.