چرا کارمِن گوش ميکنم؟

قسمت اول: توطئه
کتابفروشي زنجيره اي Indigo که سي-دي و قهوه هم ميفروشد (به اضافه برخي خرده ريزهاي کوچک و بزرگ ار ليوان و قوري گرفته تا عروسک و شکلات)، تعداد زيادي صندلي و مبل بسيار راحت در شعبات خود ميگذارد که برويد و آنجا هر چقدر دلتان ميخواهد بنشينيد و کتاب بخوانيد يا سي-دي هايي را که در دسترس هستند گوش کنيد. اگر دلتان خواست يک سي-دي را قبل از خريدن گوش کنيد، برايتان باز ميکنند و ميتوانيد بعد از اينکه همه اش را در يک گوشه گوش کرديد بگوييد خوشم نيامد و نخريد. کتابها را هم بعد از اينکه خريديد ميتوانيد پس دهيد. تقريبا هم هر مجله اي که منتشر ميشود را ميتوانيد پيدا کنيد و از آن بالاتر برداريد و بخوانيد. خوب است ديگر؟

قسمت دوم: دام
۱) هر وقت فرصت کنيد به اينديگو ميرويد چون:
۱.۱) محل بسيار آرامي است.
۲.۱) شيک است.
۳.۱) همه به آدم لبخند ميزنند.
۴.۱) دستشويي هاي خيلي تميزي هم دارد و هر چقدر هم قهوه و چاي خورديد مشکلي پيش نمي آيد.
تبصره: براي دستشويي هم هيچ وقت صف نيست.

۲) طبيعي است هر دوست جديدي از ايرن بيايد يکي از اولين جاهايي که ميبريد نشانش دهيد اينديگو است. (کساني که نميدانند چرا، بقيه مطلب را نخوانند. مهم نيست)

۳) اگر عضو اينديگو شويد و چيزي حدود سي دلار در سال بدهيد، در صورتي که در طي يک سال ۱۰ تا کتاب بخريد روي هر کتاب ده درصد تخفيف ميگيريد.

۴)‌ اينديگو يک سري کارت اعتباري به عنوان هديه هم دارد.اگر هميشه در انتخاب هديه براي دوستانتان سرگردان ميمانيد، اين کارتها خيلي خويند چون خودش ميرود و هر چه خواست ميخرد. به اندازه کافي هم تنوع دارد. فقط بدي اش اين است که ما عادت داريم حتي روي قيمت هديه را هم خط خطي ميکنيم، ولي اين بار قبل از همه بايد بگوييد تا چه قدر ميتواند براي خودش از جانب شما خريد کند.

قسمت سوم: پشت صحنه

۱) هر وقت بخواهيد براي خودتان يا کسي چيزي بخريد اولين جايي که خودآگاه يا ناخودآگاه به ذهنتان مي آيد اينديگو است (بديهي است).

۲) اگر سي-دي خريديد و برديد خانه و نخواستيد، ميبريد پس بدهيد ولي ميگويند چون باز شده نميتوانند پس بگيرند (خوب منطقي است)

۳) اگر کتاب را خواستيد پس بدهيد بايد حداکثر دو هفته بعد از خريد باشد، البته نه اينکه پس نگيرند، اما به جايش از همان کارتها ميدهند. (ميشود گفت منصفانه است، گرچه بايد يک دفعه اين اتفاق برايتان بايفتد تا بفهميد)

۴) به هر حال فکر ميکنيد فروشگاهي با اين عظمت و اينهمه مشتر ي(که هميشه يک عده مشتري و کارمند آنجا هستند) يک چيزهاي نامطلوبي هم براي شما داشته باشد عيب ندارد.

قسمت چهارم: سرانجام
۱) کارتي را که از قبل داريد به همراه کارتي که به شما هديه شده است ميبريد اينديگو تا هر چه دلتان خواست بخريد، خوشحال و خندان.

۲) بعد يادتان مي آيد که در عرض اين يک سال چقدر چيزي ديده ايد و هوس کرده ايد که بخريد و نخريده ايد (بديهي است ديگر، شما ميرويد اينديگو که فقط استفاده کنيد: به کوري چشم سرمايه داري و همه متخصصان تبليغات)

۳) حالا مگر دلتان مي آيد که صاف برويد همان چيزي که فکر کرديد را بخريد؟ خوب يک دور ميزنيد تا شايد چيزهايي را که قبلا ديده ايد و هوس کرده ايد را ببينيد و چه بسا حراج هم شده باشد و نصف قيمت بخريد و….

۴) با اقلام انتخابي به سمت باجه و خانم زيبا و جواني که با لبخند فقط منتظر شما است ميرويد و همه را پيش رويش ميريزيد، در حالي که ته دهنتان ميدانيد چند دلاري بيش از ارزش آن کارتها چيزي برداشته ايد.

۵) دستگاه بارکد خوان يکي يکي انتخابهاي شما را ميخواند و بوق ميزند و رقم ديجيتالي روي صندوق بالاتر و بالاتر ميرود: کارهاي اشر، کتاب تاريخ هنر آکسفور، رکوييم وِِِرِدي،
يک تقويم قشنگ سال ۲۰۰۳، و و و و بالاخره سي-دي کارمن. عيب ندارد، فقط کمي کمتر از دو برابر ارزش کارتها چيزي برداشته ايد، ولي عيب ندارد.

۶) کارتها را ميدهيد و بقيه پول را رويش تقديم ميکنيد. خانم زيبا کارتها را هم با بارکد ميخواند و با لبخند مليحي به اطلاع ميرساند که نصف کارتها ديگر اعتبار ندارند، چون اصولا اعتبار کارتها دو هفته است! کمي سرخ و سفيد ميشويد و کمي عصباني و …. ولي ديگر حيف است که اينهمه را ول کنيد و … شما بوديد چه ميکرديد؟ وقتي برميگشتيد خانه، گوش دادن به کارمن و نوشتن وبلاگ اولين کاري نبود که ميکرديد؟!

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a