عادت کرده ام پيش از نوشتن وبلاگ سري به وبلاگ بقيه ميزنم. از صبح هم به ماجراي ماه پيشوني فکر ميکردم و برخوردهايي که با آن شد. اينکه بعضيها توجه به آن را مرده پرستي دانستند و برخي هم بدون تفسيري احساسشان را بيان کردند و آن اقبال همگاني را باعث شد. خلاصه به کلي جمع بندي رسيده بودم و داشتم فکر ميکردم چطور مرتبشان کنم که ديدم سيناي وبگرد همه را شسته رفته و مرتب با تحليلي اجتماعي در آميخته و نوشته است. واقعا نکته زيادي ندارم که به آن اضافه کنم، جز اينکه درست است که تا حدي مرده پرست هستيم، اما وقتي ميشود تهمت مرده پرستي زد که بخواهيم از خدمات کسي بعد از مرگش تقدير کنيم که اينجا مصداق ندارد. بيش از مرده پرستي، انتقادهاي اجتماعي از هر موضوع و پديده انساني عادت ديرينه ما ايرانيها شده است. گاهي بايد به سادگي اجازه داد کنجکاوي خواندن نوشته هاي يک جوان تازه درگذشته توام با احساس غمي که از آن ميکنيد بروز يابد بدون اينکه با تفسيرهاي مختلف سرکوب شود. به هر حال درگذشت يک جوان امري عادي نيست.