در من جنين شعري است
در احتضار
که زاده نخواهد شد
جز به رسوايي خيانتي شرم آگين

آفتاب تفتيده است و نامهربان
و در آن نشاني نيست
از قداست مزدا

هر نفس چو بهتاني بر مي آيد
و به دشنامي واژگون ميشود.

شعر تو اما
چون سايه ي تک درختي است
در معبدي گمنام

قابله ي عقده هاي ناگشوده من!
سطر به سطر،
جزء به جزء

تير ۸۱

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a