وقتي مهاجرت ميکنيد و از فعاليتهاي روزمره که سالها به آنها عادت داشته ايد فاصله ميگيريد، پس از مدت کوتاهي کم کم دلتان براي بعضي کارها تنگ ميشود. خانواده، بعضي مکانها، برخي افراد و خصوصا فعاليتهاي گروهي. کم کم پس از مدتي کارهايي که برحسب عادت انجام ميداديد و دوستشان داشتسد فراموشتان ميشود.

آنچه به ترتيب حذف ميشود اول عادتهايتان است، بعد چيزهايي که دوست داشتيد و ديگر عملا در محيط جديد معني ندارد. اما در آن آخر چيزهايي ميمانند که به معني واقعي کلمه به آن «تعلق خاطر» داشته ايد. به نوعي در مي يابيد که به چه چيزهايي و چقدر تعلق خاطر داريد. شايد براي همين است که نهايتا وطن، زبان مادري، و برخي عناصر فرهنگي از گذشته به دغدغه اصلي بسياري از مهاجرين تبديل ميشوند…
*
تحليل ديروز من با مخالفت جمع کثيري مواجه شد و از ورزشهايي مثل بيس بال که بسيار استراتژيک و مورد علاقه مردمان اين نواحي است نام برده شد! خبر اعتراضات مزبور بدون درج جوابيه و فقط طبق قانون مطبوعات (خدا بيامرز!) درج ميشود…

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a