گاهي تنها چيزي که آدم را دلخوش ميکند، بهانه هاي کوچک زندگي هستند. تلفن زدن به يک دوست قديمي، خريد کردن، رفتن به يک کتابفروشي دست دوم، روز تعطيل نشستن در خانه و ناخن گرفتن و با لذت اخبار قديمي روزنامه زير دست را خواندن، تميز کردن شيشه عينکت پيش از ديدن يک فيلم مورد علاقه. مثل همه مردم اين شهر منتظر يک روز آفتابي باشي. وقتي صداي بوق بوق ماشينها در مي آيد با خبر شوي که تيم ميپل بازي را برده و يک سر بروي خيابان تا مردم شاد و خندان را ببيني و چه بسا تو هم برايشان دستي تکان دهي. يک سي-دي قديمي را که ايران داشتي اينجا وسط بساط دوستت پيدا کني و بگذاري گوش کني. و اينکه با خبر شوي دوست عزيز ناديده ات در چند قدمي تو زندگي ميکند.