خوشبختانه يا متاسفانه اعتصاب نشد!
يک تئوري بدبينانه اذعان ميکند که نهايتا با گران شدن بليطها اضافه حقوق کارکنان مترو تامين خواهد شد. البته ذکر ميشود که اين خيلي هم تئوري بدبينانه اي نيست، چون دفعه پيش (يعني دو سال پيش) هم همين اتفاق افتاد.
يک دوست کانادايي هم ميگفت با توجه به اينکه قيمت بليط مترو ظرف چهار سال گذشته فقط ۲۵ سنت اضافه شده، طبيعي است که گران شود. بگذريم که اين ۲۵ سنت دقيقا وقتي اضافه شد که ما آمديم اين ور آب! به هر حال تا اينجا که بابک شانس آورده و امروز يک نفس راحت کشيد. اما از آنجا که اصفهاني بدون رندبازي نميشود موقع آمدن خانه خيلي محکم و جدي تعارف کرد امشب شام مهمانش باشم! شيطون ميگفت دعوتش را قبول کنم که حالش بگيره!
*
وقتي ايران بودم قبل از اينکه بيايم (به عنوان آخرين پروژه قبل از عزيمت) ساخت يک برنامه تلويزيوني را تمام کردم که عنوانش درباره رياضي است. يک برنامه سيزده قسمتي براي شبکه چهارم است که تعداد زيادي مصاحبه و متن و تصاوير زيبا و… دارد و در واقع برنامه اي است در فلسفه رياضي.
قسمت اول با صحبتهاي دکتر شهشهاني شروع ميشود (تحت عنوان «رياضيات چيست؟»). از دکتر پرسيديم که به نظر شما رياضيدانان بيشتر شهودگرا هسنتد يا صورتگرا و او هم طبق معمول يک جواب خاص خود را داد: ۵ روز در هفته شهودگرا و دو روز صورتگرا!
برنامه قرار است همين روزها با شروع فصل جديد پخش شود. دلم ميخواست خودم هم ايران بودم و ميديدمش که نشد…