آملي را ديدم.

خشايار عنوان «شگفتي فراموش شده زندگي» را براي مطلبش راجع به آملي انتخاب کرده بود: زندگي، شگفتي آفريني، و چيزهاي فراموش شده. آملي همه اينها هست اما بيش از اينها است. و انگار دلت ميخواهد اين سه عنصر را به نحو ديگري ترکيب کني تا به بيان بهتري برسي.

مهمترين جرياني که در فيلم وجود دارد چيست؟ آملي دائما در حال تعامل با آدمهاي دور و بر خود است و شايد اين خط اصلي داستان باشد: بيتفاوت نبودن. آملي تلاش بي پاياني براي خوشحال کردن آدمها دارد. در به در و خانه به خانه به دنبال صاحب جعبه کوچکي پر از خرت و پرتهاي دوران کودکي ميگردد که سالها پيش در خانه او زندگي ميکرده و آملي آن را تصادفا در شکاف ديوار خانه پيدا کرده است. نامه اي را بازساز ي ميکند تا زن طبقه پايين بقيه عمر را با اين تصور سر کند که شوهرش به جاي خيانت، عاشقش بوده است. عروسک پدرش را به سفر دور دنيا وا ميدارد، مشتري هميشگي رستوران را با زن فروشنده رو به رو ميکند و شرايطي که به هم برسند. و با آن چشمان درخشان و هميشه خيره اش نه تنها با آدمها که با اشياي پيرامونش هم ارتباط برقرار ميکند. و البته مرد سبزي فروش را به خاطر بدرفتاري با شاگردش تنبيه ميکند.

جالب اين است که آملي براي خود به دنبال چيزي نيست، اما کارهايي که براي افراد پيرامونش ميکند همه به نوعي يک معجزه هستند تا اينکه معجزه براي خودش هم اتفاق مي افتد: عشق. عشق آملي هم مثل خودش ساده و دوست داشتني است. عشق به پسري که عکسهاي فوري پاره شده را از زير کيوسک عکسهاي فوري در مترو پيدا ميکند و با آنها البوم درست ميکند. اما آملي همين عشق ساده و بي بهانه را با رمز و رازي کودکانه درمي آميزد و ماجرايي جذاب از آن ميسازد. البته اين ماجرا به او کمک ميکند تا به ترديد خود براي برداشتن قدمهاي بعدي فائق آيد…

سبک تدوين فيلم آدم را ياد کارهاي برشت مي اندازد. جلوه هاي ويژه دوست داشتني و خيره شدنهاي بسيار ظريف و به جا در دوربين همان فاصله اندک ميان بيننده و فيلم را از ميان ميبرد و نهايتا در ميان آن همه صحنه ها و لحظه هاي زيبا نميداني کدام را بيشتر دوست داري.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a