ديشب کنسرت سيما بينا و گروه دستان در تورنتو برگزار شد. بگذاريد از همين اول شکايت کنم: من نميدانم اين چه اصراري است که تصنيفهاي قديمي را با تنظيمهاي جديد اجرا کنند؟ آن هم تنظيمهاي ضعيف. تمام سازها با همديگر و با يک قوت مينوازند و آن چيزي که اين وسط اصلا به گوش نمي آيد صداي خواننده است. البته ناگفته نماند که يک تکه همنوازي تنبک اجرا شد که خيلي درخشان بود. ولي اگر آن تکه نبود بجز قدري يادآوري خاطرات شنيدن تصنيفهاي قديمي اين کنسرت لطفي نداشت. اينهمه هم همه ميگويند در نواحي خراسان و چه و کجا تصنيفهاي ثبت نشده است، ولي نميدانم چرا باز چسبيده اند به چيزهاي قديمي و آن هم با اجراهاي بد. البته يک تصنيف افغاني هم اجرا کردند که به نظر من از همه قطعات ديگر زيباتر بود.
*
مريم ميگويد نثر من، بين نثري عوامانه و سبک اداري سرگردان است! يعني مثل کسي که در حال نوشتن نامه اداري است و آن وسطها يک دفعه شروع ميکند يک متن يا نامه خودماني مينويسد. راستش را بخواهيد نسبت به اين نوع قضاوتها و برچسبها به شدت بي دفاع شده ام و خودم هم ديگر نميدانم چطور مينويسم. علتش هم خيلي واضح است: نخواندن متن فارسي خوب. چند روز پيش براي اولين بار از اينکه دائم به زبان فارسي حرف نميزنم احساس ناراحتي کردم. زياد ناسيوناليست نيستم اما نميدانم چرا يک دفعه چنين احساسي کردم. فکر ميکنم الان بهترين متن فارسي پالوده براي من باغ در باغ گلشيري باشد.
*
لطفا يک نفر يک لينک راحت به يک اديتور آن-لاين فارسي يونيکدي يک جا بگذارد. لينک لامپ که مثل خودش سوخته است. اين نيما افشار نادري هم اديتورش را يک جا دم دست نميگذارد و بايد سه چهار تا هيت باج بدهي تا به اديتورش برسي. هودر تو حداقل يک کاري بکن.