هر سال آدم دو سه تا اشتباه فاحش مرتکب ميشود. من اولين اشتباه فاحشم را در روز اول سال نو مرتکب شدم!

موضوع مربوط به اين تلفنهاي موبايل ميشود. در اين ممالک استکبار براي اينکه موبايل (يا به قول اينجاييها cell phone) بگيريد اولش از شما پول زيادي نميگيرند. يعني تقريبا چيزي نميگيرند اما نرخ مکالمه حسابي گران است. شرکتهاي مختلف هم برنامه هاي مختلفي ارائه ميکنند که بايد يکي را انتخاب کنيد. مثلا اگر ماهي بيست و پنج دلار بدهيد، ميتوانيد در مجموع ماهيانه ۲۰۰ دقيقه حرف بزنيد و اگر بيشتر صحبت کنيد براي هر دقيقه بايد ۲۵ سنت بپردازيد. يک برنامه ديگر که اينجانب آن را اختيار نموده است اذعان ميدارد که ميتوانيد در طي ساعات کاري در مجموع ۱۰۰ دقيقه حرف بزنيد و در عوض شبها (يعني از شش عصر تا هشت صبح فردا) و روزهاي تعطيل به ميزان نامحدود (unlimited!) با اهل و عيال و دوست و آشنا گپ و گعده بزنيد. البته اين برنامه از قبلي گرانتر است. ما هم ديديم که بين روز که فرصت سر خواراندن نيست و در عوض روزهاي تعطيل و شبها تا دلتان بخواهد حرف ناگفته هست که بزنيم، همين يکي را برگزيديم.

ديروز که به مناسبت عيد سعيد نوروز مرخصي بودم در خانه ماندم و براساس روال روزهاي تعطيل با لذت تمام شکر خواب صبحدم را به جاي آورده و تا پاسي از ظهر نيز گوشه و کنار خانه از اين مبل به آن مبل و از اين گوشه به آن گوشه لميدم و در اين حين نميدانم چه شد که امر به ما مشتبه شد و پنداري فراموش کرديم که امروز، روز وسط هفته است و نه تعطيل و تا دلتان بخواهد با اين سل-فون مدل بالاي موتورولا گپ زديم و گل گفتيم و گل شنيديم. از تلفنهاي تبريک سال نو و درد دل با همسر گرامي در فاصله پانزده هزار کيلومتري و… و خلاصه عصر که رفتيم به شادي جمعي هم ميهنانمان بپيونديم در مترو به ناگهان دوزاريمان افتاد که اي دل غافل! خلاصه تا آخر اين ماه کوپن صد دقيقه را که هيچ، کوپن ماهاي اينده را هم دود کرديم و رفت!
*
بدون شرح:
در خبرها آمده بود که يک جوان (پسر) دبيرستاني همجنس باز تقاضا کرده که دوست پسرش به مدرسه اي که در آنجا درس ميخواند منتقل بشود و اولياي مدرسه مخالفت کرده اند و ياران اين پسر جوان (فلان انجمن دفاع از حقوق فلان و….) مشغول مذاکره با مدرسه هستند که بپذيرند و اميدوارند کار به شکايت و غيره نکشد و … روزنامه مترو که ديروز اصل خبر را نوشته بود کنارش هم نتيجه سه نظرسنجي از سه نفر در اين مورد را درج کرده بود (يک دانش آموز، يک معلم و يک نفر ديگر) و هر سه هم گفته بودند اشکالي نميبينند و متعجبند که چرا اصلا موضوع به بحث کشيده شده است. جالب است، نه؟

*
در جواب يک نامه: اگر قرار بود براي تو هم رفتن به کتابفروشي و کنسرت موسيقي تفريح باشد که ديگر دخترک شيطان نميشدي!
*
آقا همه شروع کردند از تورنتو عکس گذاشتن بجز ما که خود روزنگار تورنتو هستيم. کم کم سر غيرت داريم مياييم که اين نسبتا نشريه را به تصاويري چند از اين ممالک مزين کنيم. ولي عجالتا اينها را از صندوقخونه ببينيد تا دوربين از راه برسد.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a