در اين ممالک سرمايه داري گاهي به چنان عناصري از سوسياليسم مطلق برميخوريد که باور کردني نيست.
قبلا راجع به تلفنهاي همراه و نحوه هزينه و قيمت آن توضيح دادم. اگر بخواهيد تلفن ثابت بگيريد نحوه سوسياليستي قيمت گذاري آن را راحتتر درک ميکنيد. موضوع از اين قرار است که براي هزينه تلفن، مستقل از اينکه هر کس چقدر حرف ميزند و استفاده ميکند يک مبلغ ثابت ماهانه در نظر گرفته شده است (چيزي حدود ۳۵ دلار کانادا در ماه). يعني اينکه همه همين نرخ را ماهانه ميپردازند. حالا اگر ميخواهيد اصلا حرف نزنيد يا بيست و چهار ساعت حرف بزنيد. معني اش از نظر من اين است که هزينه پرمصرفها و کم مصرفها را به طور متوسط حساب کرده و از همه به يک ميزان ميگيرند. البته اگر بعضي خدمات اضافه بخواهيد مثل پيام گير و… هزينه آنها را جداگانه بايد بپردازيد اما اصل ماجرا به قوت خود باقي است.
مثال ديگري که شايد باز هم اين روح سوسياليستي حاکم را بيشتر نمايان کند مساله مالکيت است. تا آنجا که من ميدانم در يک جامعه سوسياليستي مطلق، حق مالکيت خصوصي بسيار ضعيف است و همه در همه چيز شريک هستند. هيچ کس نميتواند به طور مطلق صاحب چيزي باشد. انگار همه چيز در کنترل دولت است و به طور موقت در اختيار تک تک مردم قرار ميگيرد. مثل زمين براي کشاورزي و… . در جامعه سرمايه داري مالکيت خصوصي موجه است و در تئوري محدوديتي نيست و خلاصه هيچ وقت قانون «از کجا آورده اي؟» و «چرا داري؟» اجرا نميشود. اما در عمل با نظام ماليات بندي (که هر چه درآمد بيشتري داشته باشي، ماليات بيشتري هم ميپردازي) عملا امکان اينکه در ميان توده مردم اختلاف درآمد ايجاد شود بسيار اندک است. هر کس که کار کند حتما از حداقل درامد براي زندگي معقول برخوردار است و در مشاغل تخصصي، متوسط سطح زندگي بهتر ميشود اما همه اينها به شکلي است که اختلاف در آمد زياد ايجاد نميشود.
از طرف ديگر، درآمد افراد هم قبل از وصول خرج ميشود! چون براي خريد خانه و ماشين و… لازم نيست که اولش پول زيادي داشته باشيد. کافي است مبلغ کمي بپردازيد و بقيه اش را ده ساله، پانزده ساله، بيست ساله، و بيشتر بپردازيد. عملا تا وقتي که اين قسط بندي تمام شود شما مالک آن نيستيد، اما آن را در اختيار داريد (اين سناريو به نظر آشنا نمي آيد؟!). جدا از اين، آينده خود را هم پيشاپيش فروخته ايد و امکان اينکه مثلا يک دفعه هوس کنيد و همه چيز را به هم بزنيد و يک کار ديگر بکنيد و يک جاي ديگر برويد وجود ندارد (يکي نيست بگويد اين کار چه لزومي دارد!) و به هر حال ريشتان گرو است.
يک نکته جالب ديگر هم وجود دارد. در ايران وقتي شما مالک چيزي باشيد امکان اينکه کسي آن را از شما بگيرد تقريبا وجود ندارد، مگر با کلک و کلاه برداري و… . طبق سنت و عقايد اسلامي هم مالکيت خصوصي تا حدي مقدس است. خانه و زمين حرمت دارد و کسي نميتواند حتي همينطوري وارد آن شود. اما اينجا مالکيت اصلا چنين حرمتي ندارد. حتي ميتوانند زمين شما را (که بعد از سي سال قسطش را داده ايد و صاحب آن شده ايد) به خاطر اينکه يک جاي ديگر مثلا ماليات نداده ايد از شما بگيرند.
با توجه به توضيحات بالا شايد بتوان گفت الگوي عمومي اقتصادي مردم يک خمره است (به جاي هرم). يعني تعداد بسيار کمي در حداقل و حداکثر درآمد هستند و توده مردم درآمد متوسط دارند. البته اين استنباط مبتني بر هيچ آماري نيست و فقط برداشت شخصي و منطقي از مقدمات بالا است. ببخشيد که قدري طولاني شد، اما کوتاهتر از اين نميتوانستم اين «سوسياليسم در عين سرمايه داري» را توضيح دهم…