ندا حريري به آقاي قاسمي انتقاد كرده است كه چرا لينكها را جا به جا ميكنيد و بقيه ممكن است دلسرد شوند. به چند دليل با وي مخالفم:
وبلاگ يك عرصه شخصي فارغ از نمايشهاي اجتماعي است و هر كس بايد در اين عرصه شخصي آزاد باشد و اگر پنجرهاي به آن باز كرد كه اگر كسي علاقهمند بود در بخشي از آن شريك شود نبايد انتظار داشت مطابق ميل و سليقه ديگران رفتار كند. دقيقا مانند اين است كه ندا عكسي از اتاقش براي كسي بفرستد و بعد مجبورش كنند كه ترتيب چيدن وسايل شخصياش را عوض كند، چون ممكن است ديگران ناراحت شوند.
دوم اينكه، اگر كسي سوداي نويسنده شدن دارد (و خصوصا جوان باشد) بايد مدتها سياه مشق كند و اينكه از حالا به انتظار قضاوت و چه چه و به به باشد، يا اينكه يك نفر لينكش را بالا بكشد يا پايين ببرد باعث شود كه دلسرد شود يا دلگرم، سر از جايي بر نميآورد. مستقل از محدوديتهاي خاص در ايران شايد كتابي بنويسيد و به نظرتان شاهكار خلقت هم باشد، اما هيچ ناشري حاضر نشود حتي فصل اول آن را تا آخر بخواند. يا اگر هم چاپ شد دو تا مقاله انتقادي جانانه چاپ شود و حالتان را بگيرد. و از آن بدتر اينكه اصلا هيچ مقالهاي چاپ نشود و با بيتفاوتي رو به رو شود. اگر كسي براي نوشتن انگيزه دروني نداشته باشد هرگز نميتواند مرد اين ميدان باشد و بهتر است از همين الان آن را به فراموشي بسپارد.
و نهايتا اينكه ما به عنوان گروههاي مختلف سلايق متفاوتي داريم.كما اينكه كتابخانه هيچ دو نفر ما مثل هم نيست اما بعضي كتابخانهها كتابهاي مشترك بيشتري دارند. كسي ميتواند شما را مجبور كند كه در كتابخانهتان كتابي كه مورد علاقه شما نيست بگذاريد؟ مورد علاقه نبودن به معني خوب يا بد بودن نيست. صرفا به اين معني است كه شما مايل بودهايد يك كتاب را بخوانيد ولي نگه نداريد، يا در قفسه پايينتر بگذاريد، يا بالاتر. اين كه اينهمه سر و صدا ندارد!!