تا به حال به آتش زدن خانه فكر كردهايد؟ مفهوم عجيبي است. نميدانم بايد بگوييم مفهوم، رويداد، يا چه. وقتي نوجوان بودم براي اولين بار فيلمي ديدم كه در آن مردي خانهاش را آتش زد. اسم فيلم يادم نيست، اما ماجرا در دهكدهاي در مرز فرانسه و آلمان ميگذشت. در جنگ جهاني. شخصيت اصلي داستان براي جنگيدن قانع نبود، چون نميتوانست بفهمد بايد به نفع كدام طرف بجنگد. همه افراد دهكده به هر دو زبان فرانسه و آلماني صحبت ميكردند. از نظر تاريخي هر چندين سال اين دهكده جزو يكي از دو كشور بوده و هميشه دست به دست ميچرخيده. بسياري از خانوادههاي دو طرف با يكديگر ازدواج كردهاند، مثل همه دهكدههاي مرزي در همه كشورهاي دنيا. جزئياتش يادم نيست، اما اين سرگرداني نهايتا به آنجا ميرسد كه خانهاش را آتش ميزند و ميرود. هميشه هر وقت به هر جنگي فكر ميكنم بياختيار به ياد اين فيلم ميافتم. گاهي نميتوان تصميم گرفت، اما ناگزير از تصميم هستيم. ناگزير.