مدتي پيش چند سطري راجع به فهم محتواي اخبار و تحليل‌هاي يك روزنامه نوشته بودم. حالا چند ماهي پس از دوري از كشور علي رغم اينكه تقريبا هر روز سري به سايت روزنامه‌هاي ايراني زده‌ام كم‌كم احساس مي‌كنم ديگر از آنچه واقعا در كشور مي‌گذرد چندان سر درنمي‌آورم و به گفتگوهايي كه هميشه با تعدادي از افراد راجع به اوضاع اجتماعي و سياسي داشتيم به شدت احساس نياز مي‌كنم. در اين گفت و گوها بخشي از اخبار نه‌چندان عيان مبادله مي‌شد و بيش از آن شنيدن تحليل‌هاي مختلف بود كه اهميت داشت. شايد بتوان از اين‌ها نتيجه گرفت كه حتي فرهنگ روشنفكري ما هم مكتوب نيست و شفاهي است. گرچه هميشه افراد از مكتوب كردن بخشي از نظرات خود پرهيز مي‌كنند و فقط در جمع دوستانه و ارتباطات بين فردي مي‌توان بسياري از نظرات را شنيد.
اما شايد در روزنامه‌هاي متعددي كه در سالهاي اخير منتشر شد بايد ستون‌هاي ثابت تحليل و بررسي و نوعي تاملات نظري رشد بيشتري مي‌كرد. نمونه‌هاي درخشان آن نوع نوشتار، گزارش‌هاي ماهنامه پيام امروز بود و برخي يادداشت‌هاي محمد قوچاني يا مسعود بهنود.

حتي علي رغم وجود اين همه رسانه و اينترنت و غيره گردش اخبار به آن اندازه كه بايد نيست. اين مطلب را ديشب وقتي مي‌خواستم راجع به كتاب معماي هويدا بنويسم به تلخي احساس كردم. عملا نمي‌دانستم ميزان نقدهايي كه بر كتاب نوشته شده است چقدر است. آيا تطبيقي راجع به ترجمه‌ها صورت گرفته است يا نه و پرسش‌هايي از اين قبيل. گرچه بخشي از اين نوع اطلاعات را بايد در سايت‌هاي تخصصي دنبال كرد اما باز هم نمي‌توانم تصور كنم چگونه بدون حضور در كشور مي‌توان ارتباط قابل قبولي با فضاي فرهنگي و آنچه در لايه‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي مي‌گذرد را حفظ كرد. آيا وب‌لاگ مي‌تواند يك پاسخ باشد؟

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a