آغاز نهمین سال وبلاگ‌نویسی

گرچه دیر به دیر می‌نویسم اما به هر حال همچنان این وبلاگ به راه است و امروز هشت سالش تمام می‌شود.

امیدوار بودم وقتی به نوشته‌های قدیمی نگاه می‌کنم اگر عصبانی نمی‌شوم حداقل خنده‌ام بگیرد اما متاسفانه در مورد اغلبشان چنین اتفاقی نیافتاد پس نتیجه می‌گیریم که در طی این مدت فرق چندانی نکرده‌ام که زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد!

امیدوارم در سال آینده فعال‌ترشوم و حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشم.

عزت زیاد!

مارش پنگوئن ها

دیشب مارچ  پنگوئن ها را دیدم. واقعا درس استقامت و امید و خوش بینی بود.   حکایت این است:

پنگوئن ها برای جفتگیری و تخم گذاری هر سال حدود بیست سی کیلومتر از محل زندکی شان در اقیانوس به سمت قطب جنوب حرکت می کنند (در واقع تاتی تاتی می کنند) چون قطر یخ در آنجا مناسبتر است و بر اثر  سرمای تابستان ترک بر نمی دارد. از آنجا که در طی راه و در مقصد غذایی وجود ندارد باید پیش از حرکت آنقدر بخورند که تا حدود سه ماه دوام بیاورند. آنجا که رسیدند  جفتگیری می کنند و مادر تخم می گذارد و تخم را به پدر تحویل می دهد و خودش به سمت اقیانوس برمی گردد تا غذا بخورد. در تمام این مدت پدر تخم را روی پاهایش و چسبیده به شکمش نگه می دارد و در عین حال سر جایش هم تکان می خورد که یخ نزند. تخم را زمین هم نمیشود گذاشت چون بلافاصله یخ میزند. مادر که به اقیانوس رسید و حسابی غذا خورد دوباره برمی گردد تا جوجه را که حالا از تخم درآمده از پدر تحویل بگیرد و پدر بتواند برود غذا بخورد. خلاصه دو سه بار دیگر این جریان ادامه دارد و هر با نوبتی یک نفر بچه را نگه میدارد تا اینکه آن یکی برود غذا بخورد و بیاید تا اینکه بالاخره  جوجه آن قدر بزرگ شود که بشود به حال خودش رهایش کرد. فعلا چندین قرن است که این داستان ادامه دارد و تقریبا همه موجودات دیگر قطب جنوب را ترک کرده اند بجز پنگوئن ها.

جالب اینکه همه پنگوئن ها که در قطب پراکنده اند هر سال در همان روز و تقریبا همان ساعت به محل جفتگیری و تخم گذاری می رسند. در انتخاب جفت دقیق هستند و در بین همدیگر قدری میگردند تا جفت خود را پیدا کنند (البته از نظر ظاهر به چشم ما انسانها که همه مثل هم هستند. فکر کنم از چشم آنها هم آدمها همه شکل هم هستند). اگر مادری برنگردد که به بچه غذا دهد جوجه از گرسنگی میمیرد. اگر مادر دیر کند پدر جوجه را رها میکند تا برود غذا بخورد وگرنه خودش هم میمیرد (فکر کنم دوستان اقتصاددان از این یک تکه رفتار خیلی خوششان بیاید چون با همه تئوری های اقتصادی همخوانی دارد). اگر پنگوئنی جوجه اش  را در اثر سرما یا گرسنگی از دست بدهد ممکن است سعی کند جوجه یکی دیگر را بدزدد که در این صورت گروه مانع آن میشود. و وقتی پدر برگشت از صدای جوجه آن را در میان جوجه های دیگر پیدا می کند.

خلاصه حکایتی دارند این پنگوئن های قطب جنوب. نمی دانم اگر قرار بود برای دموکراسی تلاش کنند چکار می کردند!

مردان مدیسون

مردان مدیسون مرا یاد علی حاتمی می اندازد. بازسازی گذشته فریبنده با جزئیات بسیار. گذشته ای رویایی که همین چهل پنجاه سال پیش  این دور و برها بوده است وبه راحتی از کنار ما گذشته است.

پانوشت:

دوستی تذکر داد که مَد مخفف مدیسون بوده است که برای نام سریال انتخاب شده. عنوان تصحیح شد.

سقف شیشه ای

در مورد وجود سقف شیشه ای برای مهاجران مطالب زیادی گفته شده است. اینکه اگر اسمت مایکل و ماریا نباشد باعث میشود از حدی جلوتر نروی و…

تجربه من این است:  سقف شیشه ای دقیقا آنجایی شروع می‌شود که قدرت سخنوری ات برقراری روابط جدید کفاف نمی‌کند. تجربه و مدرک تحصیلی و ثروت و روابط قطعا کمک می‌کنند تا سقف شیشه ای را بشکنی اما اگر می‌توانستم به زبان انگلیسی  در همان سطحی سخنوری کنم که در زبان فارسی، مطمئنا اوضاع فرق می کرد. فکر می‌کنم اوباما هم شاهد خوبی در تایید تجربه من باشد.

میخواهم در اولین فرصت به مدرسه بروم و ادبیات انگلیسی بخوانم!

و در ابتدا کلمه بود.

سن!

دیروز برای اولین بار در عمرم به یکی گفتم من سن تو بودم..چنین می‌کردم و چنان!

جدی جدی بیست سال پیش من دانشجوی سال اول دانشگاه بودم و حالا باید به کارآموز شرکت که دانشجوی سال اول دانشگاه است یادآوری کنم اگر یک روز دو ساعت اضافه ماندی تا کارهایت را تمام کنی دلیل نمی‌شود که فردا دو ساعت دیر بیایی سر کار!

مسعود، مجید، مرتضی! کجایید که دو سه شب پشت سر هم تا صبح می‌ماندیم دانشکده تا شبکه راه بیاندازیم؟!ما دیوانه بودیم یا این‌ها واقعا تنبل هستند؟!

هدف وسیله را توجیه می کند؟

هنوزملت دارند بحث میکنند هدف وسیله راتوجیه میکند یا نه. خوب بابا اگر ارزش هدف بیش از ارزش وسیله بود می شود وسیله را فدا کرد. کسی هست کفش نپوشد چون با راه رفتن (هدف) ته کفش (وسیله) ساییده می شود؟

مساله اصلی در تعیین ارزش هدف و ارزش وسیله است. یکی می گوید برای حفظ “چیزی” چند نفر بمیرند اشکالی ندارد. حالا اگر به جای “چیزی” بگذاریم “وطن” احتمالا تعداد موافقان با آن خیلی بیشتر می شود تا اینکه به جای آن بگذاریم “سیستم سیاسی”.

تولید یا بازنشر

محض کنجکاوی و قدری هم به اقتضای شغل مدتی فیس بوک باز شدم تا از آن سر در بیاورم. باید بگویم غیر از پیدا کردن بعضی دوستان قدیمی آنچه بیش از همه توجهم را جلب کرد فقر تولید مطلب به زبان فارسی است. به جز عکسهای شخصی و خانوادگی, تعداد معدودی خبر و ویدئو می بینید که تقریبا نصف شبکه دوستان همان ها را دوباره به اشتراک می گذارند. نمی خواهم اهمیت گردش اطلاعات را نادیده بگیرم, اما برای اینکه منظورم را بهتر برسانم فرض کنید می خواهید مجموعه ای از مطالب ارزشمند را که به زبان فارسی منتشر می شود از روی وب گردآوری کنید. فکر می کنید چند مطلب دندان گیر به دست می آید. باید بگویم تقریبا نزدیک به صفر. شاید گاهی مطلبی در وبلاگ های جدی پیدا کنید ولی بیش از این نباید انتظاری داشت.

اگر بپذیریم که بالاترین پرطرفدارترین سایتی است که کاربرهای فارسی زبان مطالب مورد علاقه شان را به آن معرفی می کنند نگاهی به بخش های غیرعمومی آن مثل اقتصاد به خوبی نشان می دهد که چقدر وضع بد است. مثلا در همان بخش اقتصاد تقریبا تمام مطالب اقتصادی به نحوی دارد به مسائل سیاسی می پردازد.

بگذارید ویکی پدیای فارسی را در نظر بگیریم. فکر می کنید چند تن از ما وقت جدی می گذارد تا در زمینه تخصصی خودش در آن مطلب بنویسد و به غنای آن کمک کند. تعداد اندک مقالات آن به نسبت جمعیت وبلاگ باز و شبکه باز فارسی زبان خیلی گویا است.

خلاصه اینکه نمی خواهم بگویم فیس بوک و شبکه های مشابه آن مسوول این هستند اما به تنوع وقت کشی اینترنتی و بیهوده از این مطلب به آن مطلب رفتن هم کمک شایانی می کنند و این دامی است که احتمالا بسیاری از ما به راحتی به آن گرفتار می شویم.

مالاریا یا کچلی؟ مساله این است

از زمانی که مالاریا در کشورهای پیشرفته ریشه کن شده است، هزینه‌ای که صرف تحقیقات برای درمان کچلی می‌شود بیش از سرمایه‌گذاری برای ریشه کن کردن مالاریا در کشورهای فقیر است.

بیل گیتس. در یکی از سخنرانی‌های تد تالک –

علم و عمل

“تدریس نظریه های علوم انسانی در دانشگاه های ایران یکی از عوامل ضایعات و صدمات به اموال عمومی در جریان انتخابات اخیر بوده است. ”

-اعترافات سعید حجاریان

فلسفه کفر است

امروز یاد گفتگویم با محمد زهیر، استاد فلسفه دانشگاه کابل افتادم که حدود هشت سال پیش در تورنتو انجام شد. گاهی بد نیست آدم قدری به عقب برود و بعضی مطالب وبلاگش را بخواند!

فلسفه کفر است

اندر احوالات وبلاگ و وبلاگ نویسی

امروز مطلبی در تورنتو استار می خواندم راجع به اینکه وبلاگ نویس های معروف دارند برای رسانه های جریان اصلی (Main Stream Media) مطلب می نویسند. همزمان حامد هم مطلبی راجع به کامنت های وبلاگش نوشته بود و اینکه چه سیاستی را در حذف یا انتشار ان ها در پیش می گیرد.

واقعیت این است که جای یک بررسی جامع در مورد وبلاگ و و بلاگ نویسی خالی است. از بحثهای “خانه شیشه ای” که خیلی وقت پیش راه افتاد و سعی میشد مرز بین حریم خصوصی و عمومی را تعریف کند تا اینکه آیا وبلاگ نویسی یک شغل است و میتواند صنف داشته باشد یا نه میتواند در آن مورد بررسی قرار بگیرد. مثلا برای من اینکه کسی را با هویت وبلاگ نویس معرفی کنیم بی معنی است. همینطور اینکه اصولا وبلاگ یک رسانه دو طرفه است یا نه؛ مثلا سلمان اولین وبلاگ نویس فارسی اصولا به کامنت در وبلاگ معتقد نیست (اینکه اصولا اولین و وسطی و آخرین وبلاگ نویس چقدر معنی دارد یا مهم است هم البته خودش میتواند بخشی از این مطالعه باشد!).

خلاصه امیدوارم کسی که موضوع کارش رسانه است کاری تحلیلی و نه صرفا آماری راجع به موضوعات بالا انجام دهد. اگر هم انجام شده و خبر دارید لطفا بگویید.

شرق و غرب

بخشی از مصاحبه حمید دهباشی، “فرهنگ سیاسی ایران در حال تغییر است”:

پس در اینجا یک دوگانگی کاذب شکل می‏گیرد و شرق ناگهان تبدیل می شود به یک چیز منسجم منحصر به فرد و غرب هم به یک چیز منسجم منحصر به فرد دیگر. البته نباید ریشه های فلسفی این نوع نگاه را نادید ه گرفت. توجه داشته باش که وقتی می گوییم شرق و غرب منظورمان همان “تمدن شرق” و “تمدن غرب” است و این دوگانگی کاذب، لازم و ملزوم هم هستند و محصول تفکری “تمدن مرکز.” ریشه تفکر تمدن مرکز هم بر می گردد به اروپای عصر روشنگری و پروژه مدرنیته سرمایه داری که در آن منظور از غرب، “غرب اروپا” و “تمدن غرب اروپا” بود که از ریشه های مجازی خود در یونان و روم پیروی می کرد. این تفکر توانست خود را جایگزین حیطه اقتدار مسیحیت کند. بعد هم این تفکر شروع به ساختن و پرداختن “شرق” در تقابل با “غرب” کرد، به بیانی دیگر تمدن های شرقی چیزی نبودند جز بخش خارجی این پروژه فلسفی درونی در اروپا. کلیت این پروژه به فلسفه هگل بر می گردد و پادوهای عمل آن هم شرق شناسان اروپایی بودند که در جهان به دنبال ساختن تمدن های هندی، چینی، اسلام و غیره افتادند و به مفهوم کاذب شرق و غرب اعتبار بخشیدند. پس وقتی درباره مفهومی به اسم شرق و غرب حرف می زنیم، باید به مرکز آن یعنی اروپای غربی و به ریشه هایش یعنی مدرنیته سرمایه داری توجه کنیم.

منبع

مانیفست خلاقیت – 40

اگر در تمامی مراحل انجام یک کار خلاقانه احساس کردید که بر اوضاع مسلط هستید و می‌دانید کارها چطور دارد پیش می‌رود چندان خوشحال نشوید؛ احتمالا دارید یک تجربه قبلی را به طور مکانیکی تکرار می‌کنید منتها با صورتبندی جدید.

نشاط و امید

حفظ نشاط و امید برای رسیدن به هر هدفی لازم است.

امید داریم پس می‌کوشیم و از تصور رسیدن به هدف نشاط می‌یابیم

مانیفست خلاقیت – 39

نوآوری یک فرایند است و نه یک پروژه. هر پروژه‌ای هدف، منابع، زمان‌بندی، نقطه مشخص آغاز و پایان، و برنامه مشخص دارد. نوآوری را نمی‌توان تبدیل به یک پروژه کرد.

مانیفست خلاقیت – 38

تیتر بزنید. فرض کنید سردبیر پرتیراژترین روزنامه مملکت هستید (از نوع محبوبش!) و مسوولیت انتخاب تیتر اول صفحه اول با شماست. هر مطلبی دلتان می خواهید بخوانید و فرض کنید قرار است یک تیتر چند کلمه‌ای برای آن انتخاب کنید.

مثال 1: وقتی علی حاتمی مرد قندی تیتر زد: حاتمی مرگ را کلید زد
مثال 2: برای یکی از خاطراتتان تیتر بزنید
مثال 3: برای یکی از شعرهای محبوبتان تیتر بزنید

مانیفست خلاقیت – 37

اگر نمی‌توانید ایده‌تان را برای مادربزرگتان طوری تعریف کنید که به آسانی آن را بفهمد موضوع ایده‌تان را به خوبی نمی‌دانید.‌

مانیفست خلاقیت – 36

خوش خط باشید. یعنی اینکه:
- خوانایی مهمتر از هر چیز دیگری است
- روی خط بنویسید. چه خط واقعی چه خط فرضی
- قلم را در ابتدای کلمه و انتهای آن بیشتر فشار دهید تا پررنگتر شود (برای همین از خودنویس خوشم نمی آید چون امکان مانور آن در نوشتن کم است)
- گردی نون و لام و سین را جوری بنویسید که مثل یک کاسه خوش تراش ولی یک کم کج باشند که اگر داخلشان آب بریزید یک کم سمت چپ کاسه جمع شود.
- به فاصله بین کلمات دقت کنید. فاصله همه کلمات با هم یکسان نیستند. کلماتی که به الف ختم میشوند باید فاصله بیشتری داشته باشند از کلمه بعدی. اگر دو کلمه از هم مستقل هستند زورکی سر هم سوارشان نکنید. معنای کلمات را در میزان فاصله‌شان از هم مد نظر قرار دهید.
– مواظب باشید کلمات زیادی رو به عقب متمایل نشوند وگرنه متنتان خسته و خواب‌آلود به نظر می‌رسد.

می‌خواهید در آینده چه کاره شوید؟

فکر کنم کسی نیست که در این مورد حداقل یک انشا ننوشته باشد، اما جالب این است که همیشه به جای این که می‌خواهیم چه کاره شویم، همه در مورد اینکه به چه صنفی می‌خواهیم بپیوندیم می‌نوشتیم. هیچ وقت هم هیچ معلمی به ما گوش زد نکرد که مثلا می‌شود رفت رشته عمران و مهندس شد یا رفت توی کار معماری یا بیشتر رفت سراغ اجرا و نه طراحی ساختمان، یا اینکه دلال عمرانی شد (همان بساز و بفروش خودمان) یا مدیرا اجرایی شد (یا پیمانکار) و…

خلاصه اینکه هر کس راجع به انتخاب شغل و آینده از من سؤال می‌کند خصوصا بچه‌هایی که می‌خواهند رشته دانشگاهی انتخاب کنند می‌گویم جدا از اینکه چه رشته ای می‌روی اول ببین می‌خواهی ساعت نه بروی سر کا رو پنج بیایی خانه و بعد از آن دنبال کارهای خودت باشی، یا اینکه می‌خواهی بیست و چهار ساعت کار کنی یا اینکه گاهی کار کنی گاهی کار نکنی. آیا قانع هستی که یک زندگی آرام ولی محدود داشته باشی یا اینکه می‌خواهی زندگیت پر از ماجرا باشد با احتمال شکست ها و پیروزی‌های بزرگ. دلت می‌خواهد هر روز با ده ها نفر سر و کله بزنی یا اینکه با عده محدودی سر و کار داشته باشی.

خلاصه هر رشته‌ای بروی تقریبا تمام مدل‌های بالا قابل پیاده سازی هستند و مدل‌های بالا است که واقعا می‌گوید تو چه کاره هستی!

برای ندا

نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می گسترد
آنکه نهال نازک دستانش
از عشق
خداست
و پيش عصيانش
بالای جهنم
پست است….

نمی‌دانم اگر شاملو زنده بود و اینهمه را می‌دید چه می‌سرود، اما قعطه بالا را انگار که برای ندا سروده باشد

نگاه کن
چه فروتنانه بر در گاه نجابت
به خاک می شکند
رخساره ای که توفانش
مسخ نیارست کرد

چه فروتنانه بر آستانه ي تو به خاک می افتد
آنکه در کمرگاه دریا
دست
حلقه توانست کرد

نگاه کن
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آنکه مرگش
میلاد پرهیاهوی هزار شهرزاده بود

نگاه کن

ضعف در کار گروهی: صورت مساله اشتباه

تقریبا از هرکس بپرسی معتقد است ما ایرانی ها در کار گروهی قوی نیستیم ولی در کارهای انفرادی موفق هستیم. همه هم به نوعی آن را ناشی از ضعف فرهنگی می دانند. مثلا گفته میشود چون همه میخواهیم رئیس و رهبر باشیم کار گروهی شکل نمیگیرد یا زود از هم میپاشد و… . من فکر میکنم ضعف ما در انجام کار گروهی نیست؛ مشکل چیز دیگری است اما چون در کار گروهی تبعات آن را میبینیم فکر میکنیم مساله اصلی کار گروهی انجام دادن است.

بدون اینکه مقدمه زیادی بچینم میروم سر اصل مطلب. به نظر من مشکل اصلی در واقع وقتی رخ میدهد که میخواهیم کارهایی را به انجام برسانیم که نیاز به یک فرایند طولانی، منظم و چند وجهی دارد که از نظر حجم کار باید توسط چند نفر انجام شود (در مقابل کارهایی که نیاز به ایده پردازی و طراحی دارد و اجرا در آن نقش کمتری دارد).

توضیحات: معمولا برای اجرای یک طرح یا کار بزرگ، حجم اطلاعاتی که باید در هر مرحله پردازش و مدیریت شود زیاد است، چند فرایند باید به طور موازی با هم پیگیری شود، لازمه شروع یک مرحله جدید پایان موفقیت آمیز قدم های قبلی است و خلاصه در اجرای یک طرح بزرگ چندین بخش متفاوت باید توسط افراد مختلف به ثمر بشیند در حالی که هر کس به نتیجه کار یک نفر یا یک تیم دیگر متکی است. برای اجرای موفقیت آمیز چنین طرحهایی لازم است مقدار زیادی اطلاعات رد و بدل شود، افراد تیم های مختلف از تصمیمهای یکدیگر با خبر شوند و در اخذ تصمیم همدیگر را کمک کنند. برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد باید نظام گردش اطلاعات به طور دقیقی تعریف و اجرا شود. بین تعریف کردن و اجرا کردن آن تفاوت قائل میشوم چون همه میدانیم که ضعف در اجرا میتواند یک طراحی خوب را بر باد دهد. یکی از چشمگیرترین تفاوتهای زندگی در امریکای شمالی با آنچه در ایران تجربه کرده بودم، تنوع و فراوانی نرم افزارهایی بود که همه در خدمت خودکارسازی فرایندها و یا حداقل ثبت و ربط اطلاعات بودند در انجام یک کار گروهی بود. با توسل به همان ابزارها و فرایندها است که هماهنگی لازم بین اجزای یک طرح و افراد مسوول آن تسهیل میشود و در مجموع منجر به یک کار گروهی موفقیت آمیز میشود. مثلا هر وقت اتفاق الف افتد، سیستم به طور خودکار سه نفر را مطلع کند و… از اینجا به بعدش را دیگر در هر کتاب طراحی سیستم؛ تکنیکهای مدیریت پروزه، اتوماسیون و.. میتوانید بیابید.

از آن طرف طرحهایی که احتیاج به خلاقیت فکری، طراحی و.. دارد کمتر به رد و بدل اطلاعات بین اجزای تیم یا اجرای گروهی وابسته است، معمولا اجرای آن ها چندیدن مرحله ای نیست و به همین خاطر سریعتر و راحتتر انجام میشود.یک یا دو نفر فکر میکنند، تصمیم میگیرند و اجرا میکنند به طور طبیعی نتیجه آن هم زودتر مشخص میشود. تغیر جهت دادن اسانتر است و نیازی نیست عده زیادی راجع به تغییرات اقناع شوند یا از آن مطلع شوند.

تمام موارد بالا در مورد کار گروهی هم یک سری تکنیک هستند که باید در طی زمان آموخته شوند و افراد در اجرای آنها مهارت کسب کنند و آن تکنیکها هیچ ربطی به تربیت خانوادگی و ضعف یا قوت فرهنگی ندارد. همینطور با بهره بردن از ابزارهای مناسب درصد خطای افراد کاهش پیدا میکند.

خلاصه موضوع اصلی کسب مهارت درمدیریت جزئیات زیاد توسط تعداد زیادی مجری در طی یک فرایند زمانبر است (که کار گروهی میطلبد) و مطمئنا اگر همه در مورد نحوه انجام آن روشن شوند (مثلا دستورالعمل مناسب دریافت کنند) و توافق کنند کار گروهی هم با موفقیت به انجام خواهد رسید.

مانیفست خلاقیت – 35

در بند 6 گفته شد که فرایند (process) مهمتر از نتیجه است
فرایند-محور بودن یعنی اینکه:

– سعی کنید پیش از اینکه به دنبال راه حل باشید بر مساله تمرکز کنید
- سعی نکنید جواب به مسائل قدیمی را به مسائل جدید بچپانید
- خودتان را از شر طرح‌ و کارهایی که به آن‌ها افتخار می‌کنید رها کنید. بگذارید برود. تمام شد
- به سرعت عاشق ایده‌های جدید خودتان نشوید
- سعی کنید راه حلی جامع برای یک مساله بیابید که همه ابعاد را پوشش دهد، نه اینکه در هر قدم یک بخش مساله را حل کنید و به سراغ بخش دیگر بروید
- به یاد داشته باشید تصمیماتی که در طی زمان برای حل یک مساله خاص می‌گیرید مشروط به این هستند که تا انتها دوام بیاورند و اگر به تناقض با تصمیمات دیگر برخوردند لغو خواهند شد
- باید بدانید تا کی به تصمیمات پیشین پایبند بمانید
- پذیرای آشفتگی باشید وقتی نمی‌دانید چه باید بکنید
- به آسانی بین ایده کلی و جزئیات نوسان کنید تا این دو به همدیگر اطلاعات لازم را بدهند
- همیشه از خود بپرسید “اما چه می‌شود اگر…” هر چند از راه حل‌های به دست آمده راضی باشید

از اینکه در این مکان می‌شاشید متشکریم

پی‌سان دهکده‌ای ییلاقی و سرسبز با آب و هوای نسبتا خوب در قلب آریزونای خشک و سوزان است. در جیشگاه پارک اصلی آن نوشته زیر بر روی یک پلاک آهنی درست روبه‌روی مستراح بر روی دیوار نصب شده است:
مهمان عزیز! با استفاده از مستراح < نام شرکت>، ما هر ساله چهل هزار گالن آب اشامیدنی خالص تهیه می‌کنیم. از اینکه از مستراح < نام شرکت> در این مکان استفاده کرده و به حفظ محیط زیست کمک می‌کنید متشکریم.

- تو دلم گفتم قابلی نداشت!

مانیفست خلاقیت 34

سعی کنید اتاق کارتان رو به یک منظره باشد اما میز خود را رو به منظره نگذارید همان طور که به آن پشت نمی‌کنید.

هنرمند

هنرمند بد تقلید می کند، هنرمند واقعی می دزدد
- پیکاسو

چند افسانه در باره خارج -7

اگر شغلت را از دست بدهی تا وقتیکه دوباره کار پیدا کنی، بیمه بی‌کاری مناسب که برای گذران زندگی کافی است دریافت می‌کنی

چند افسانه در باره خارج -6

دکتر حسابی آدم بسیار مهمی در عرصه علمی خارج از کشور بود. در اولین روز کاری‌اش یک دسته چک سفید امضا در کشوی میزش پیدا کرد که اگر چیزی لازم داشت و حسابداری بسته بود خودش برود هر چه دلش خواست بخرد

چند افسانه در باره خارج -5

فرصت‌های شغلی برای زنان و مردان در خارج برابر است و زنان هم می‌توانند مانند مردان مدارج ترقی شغلی را به همان راحتی طی کنند.

چند افسانه در باره خارج -4

کارکردن در ناسا بزرگترین افتخار علمی است که ممکن است نصیب کسی شود و اگر کسی در ناسا کار کرد یعنی از او باهوشتر دیگر وجود ندارد.

چند افسانه در باره خارج -3

بنیاد خانواده فرو پاشیده است، همه پیرها را به خانه سالمندان می‌سپارند و بچه‌ها برای بزرگترها هیچ احترامی قائل نیستند.